آیا می دانید:مایع سفید رنگی که به نام چرک زخم در اطراف جراحت جمع می شود،لاشه گلبولهای سفید است. آیا می دانید:دندان تمساح بر خلاف انسان در هر سنی دوباره در می آید. آیا می دانید:در بدن یک انسان بالغ بین 80 تا 100 میلیارد سلول وجود دارد. آیا می دانید:وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان دهد یعنی باشه. آیا می دانید:در این دنیا تعداد جوجه ها از آدمها بیشتر است. آیا می دانید:اولین قطار به شکل امروزی به سال 1825 در انگلستان راه اندازی شد. آیا می دانید:جانوری موسوم به راکون عادت دارد قبل از غذا خوردن خوراک خود را بشوید. آیا می دانید:مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید. آیا می دانید:اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص از نوع سبز بخورند نوزادشان زیبا می شود. آیا می دانید:خورشید در هر ثانیه 4200 تن جرم خود را به صورت انژی در فضا منتشر می کند. دست ار دهد به پای گل ولاله مست باش جامی بنوش و بی خبر از هر چه هست باش بر فرقِ دوستان دورو، پشت پای زن در جنگِ دشمنان وطن، چیره دست باش فتح و شکست، لازمه زندگی بُوَد ای مردِِِِ زندگی، پی فتح وشکست باش ترکی و پارسی، نکند فرق پیش ما از هر کجا که زاده ای ایران پرست باش اگر مراد تو ای دوست نا مرادی ماست مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن،خلاف مذهب ماست میان عیب و هنر،پیش دوستان کریم تفاوتی نکند،چون نظر به عین رضاست مرا به هر چه کنی،دل نخواهی آزردن که هر چه دوست پسندد به جای دوست،رواست اگر عداوت و جنگ است،در میان عرب میان لیلی و مجنون،محبت ست و صفاست هزار دشمنی افتد،به قول بدگویان میان عاشق و معشوق دوستی برجاست غلام قامت آن لعبت قبا پوشم که از محبت رویش،هزار جامه قباست جمال در نظر و شوق همچنان باقی گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست وگر کنند ملامت،نه بر من تنهاست خوش ست با غم هجران دوست سعدی را که گرچه رنج به جان میرسد امید دواست بلا و زحمت امروز بر دل درویش از آن خوش ست که امید رحمت فرداست *سعدی* دو تا پیرمرد با هم قدم می زدند و بیست قدم جلوتر همسراشون کنار هم به آرومی قدم می زدند،پیرمرد اولی گفت:من و همسرم دیروز به رستوران رفتیم،هم خیلی شیک و تر و تمیز و باکلاس بود هم کیفیت غذاشون خوب بود. پیرمرد دومی گفت چه جالب واجب شد که ما هم یه شب بریم اونجا اسم رستو ران چی بود؟ پیرمرد هرچی فکر کرد یادش نیومد،رو کرد به پیرمرد و گفت اون چه حشره ای که بالهای خوشکلی داره اونو خشک میکنن تو خونه به عنوان تابلو نگهش می دارن؛پیرمرد دومی گفت:پروانه. بعد پیرمرد اولی گفت:آره ..پروانه،پروانه.. اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟؟
نظریادتون نره..
| Design By : Pichak |

