برگرد بیا باز هم در خلوت خاموشم رفتی تو به آسانی کردی فراموشم در کلبه متروکم عطر تن تو پیچید در باغچه عشقت دستی گل من را چید لیلای تو بودم من گفتی که تو مجنونی شیرین شدم و باز هم گفتی که تو فرهادی فرهادی یا مجنون؟لیلای تو می مانم تلخ مکن کامم شیرین تو می مانم گفتی منم رویا شاهنشه عشق تو اینک مشو کابوس گشتم گدای تو شب گشته و من تنها،نیلوفر من برگرد پروانه ام،باز هم قربان تو می گردم حافظ گشودم من عشق تو می خواستم عاشق شده بود حافظ حال من و میدانست رفتی برو اما ،کردم دعایت من پشت و پناه تو مولا علی باشد. شعر از خودمه نظر یادتون نره وقتی که دنیا دود شد شاید فراموشت کنم کاشانه ام نابود شد شاید فراموشت کنم آسان زدستم داده ای،باشد،به این هم راضی ام وقتی که اشکم رود شد شاید فراموشت کنم تا حال زدستت اینچنین سیلی بر احساسم نخورد باشد بزن،بدتر بزن،اما به دستانت قسم وقتی که تارم پود شد،شاید فراموشت کنم... بار آخر من ورق را با دلم بٌر میزنم بار دیگر حکم کن اما نه بی دل با دلت،دل حکم کن حکم دل،هر که دل دارد بیاندازد وسط! تا که ما دلهایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود پس به حکم عشق بازی میکنیم این دل من رو بکن حالا دلت را دل نداری؟بر بزن اندیشه ات را...! حکم لازم!دل گرفتن!دل سپردن!هر دو لازم.. عشق لازم
| Design By : Pichak |


